...رحیق
بسم الله الرحمن الرحیم 

آموزش زبان انگلیسی در خواب آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

جنون در حد عشق آن  نگار مه جبین ، دل را

به حیرت می برد، مهرش ، پگاهی بر یقین دل را

سفر با هر که خواهی رو نه با خود ، نا خدا باید

که بر امواج و مشکلها سپارد او مهین دل را

دلا در توبۀ بودن ، نبودن راز بودن بود

اگر باشیم زین پس هم ، نباشد دل کمین دل را

کمر بستیم اگر جانا و همت هم اگر کردیم

کمر را بسته بودند و حمیت همچنین دل را

دسار وخرقه  و دلق از همان دستی به ره دادیم

که با دستش برقصیدیم و هم دست او همین دل را

کمال و حسن و ترکیب نگاریم و نمی دانیم

حنابندان این مجلس ، رباید هر گلین دل را

خدا را مردمان باهم کمی محرمتر از این به

کجا آئینه نامحرم نماید هر غمین دل را

قصور پاک بازان هم به وحدت میبرد جمعی

نه هر داری که سر دارد  ،به سرداری یمین دل را

رحیقا باده خوارانت فزونتر ، نابتر کامت

که هر تک جرعه پیل افکن بود هر کو امین دل را 

[ جمعه 29 اردیبهشت ماه سال 1391 ] [ 5:45 PM ] [ رضا رحیق ] [ نظرات (1) ]

دست و پا زد ...

خاطرم را گویم  این ، پا از گلیم خویش یازیده

پنجۀ سلاخ حیرت

آشیان مرغک کردار برچیده

سوتک کفتار آواریست

که سقف از خانۀ پندار دزدیده

تمنا میکند خواهش

ز شوق حلقۀ دانش

امان از دست این رانش

بریز ای نازنین یارم

تو آری آب پاکی را

بدست قهبۀ این سعی و آسایش

که شوق یک توئی را سیر

بنوشاند دمی تابش

منورگاه شیطان را

سپاه میر میلغزد

کماکان شیر تسلیم این چنین بی خویش می رزمد

و تزویر از خطای عکس این تصویر می هرزد

و تدبیر آخرین تقصیر رسوای شهامت نقل خواهد شد

ولی تقدیر گوئی

بر لبان قند لیلای زمان بر بوسه می چربد

از قضا می زد

شبی میخواره ای می با نگار شوخ اندیشه

کمی صبر از که نوشیم ؟

عاقبت دنیا برای صالحان

دیگر چه آفندی

[ چهارشنبه 27 اردیبهشت ماه سال 1391 ] [ 03:13 AM ] [ رضا رحیق ] [ نظرات (1) ]

یک قدم مانده به صلح

دوقدم مانده به انگشتر اعجاز پگاه

به خدا ...

آنچه نوشتی به نگاهی حتی

همه در حافظۀ نخل زمان خواهد ماند

به خطا نگذری ای ، جمله جهان در تو خلیج

خواب من از تو رمید

دل من با تو تپید

سر من را که برید ؟

یا که بود از خطر حادثه ،

جان را بِدَر آورد و نوشت :

همگان در گذرند

رازقی می ماند

گل سرخ آمد و گفت

آفتاب سر این طاق تو را خواهد سوخت

و شقایق طی کرد

و کسی گفت بلی

مانده ام بی من و بی تو

چه کسی گفت و چه کس بود شنود  ؟

یحتمل بی نام است ...

بالهایم همه خیسند

تو ای لالی بند

لا الایت سوگند

صلح ضدینت قند 

[ سه شنبه 5 اردیبهشت ماه سال 1391 ] [ 1:32 PM ] [ رضا رحیق ] [ نظرات (3) ]

کار ما ...

کارِ دُکان و دَغَل و دایره و تُنبک نیست ؛

کار ما شاید ،

تفسیریست از ،

ترجمۀ یک وَتر از بوسۀ یار؛

که به ظاهر از دور

میکند ، مست از نور ...

رفتم از قُربت معنی بالا ؛

خوردم از کاسه دُردی حالا ؛

لب بجنبان غزلم ...

غائله را ختم بخیر است ودگر نسخۀ من پیچیدیم .  

کار من نیست نشستن به سکوت

آبم از سر شد و بود

مُردم از نو

زادم از تو که درود

بر چنین زاد و ورودی مسعود

پدرم کو ؟

چه کسی گفت که سهراب بمرد ؟

بخدا تا دم صبح ،

در دلم خواند سرود ،

از لب معنی جود .

کار من نیست عمو ...

کار ما بود

سپردن همه افسار ،

به سلابۀ نور*

خانۀ دوست کجاست ؟

دگر میدانم ...

خانه دوست کمی بالاتر ،

از سر کوچۀ این ما شدن است

کار من ما شدن و

کار ما ،

قربت معنی شدن است .

دستهایم پر هیچ است و غمم نیست ؛

که لیلی بر من

من هیچم ...

[ یکشنبه 3 اردیبهشت ماه سال 1391 ] [ 09:27 AM ] [ رضا رحیق ] [ نظرات (1) ]

پنجه هایم

تاول سالیان را به نوحه نشسته اند

های اهریمن

بی من

در تو خواهم روئید 

[ یکشنبه 27 فروردین ماه سال 1391 ] [ 01:50 AM ] [ رضا رحیق ] [ نظرات (0) ]

   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>

.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 3767

shereyar آوای دلwww.shereno.com